محمدتقی داستانی- اردیبهشت 1398
چندی پیش نتایج طرح پژوهشی وزارت امور اقتصادی و دارایی با موضوع “پایش شاخص های ملی محیط کسب و کار در راستای سنجش و ارتقای بهره وری؛ تحلیل شاخص سرمایه اجتماعی در سال 1396” منتشر شد که بخشی از این پژوهش موجب حساسیت و التهاب اذهان و محافل اجتماعی، فرهنگی و شاید تصمیم گیری، در سطح استان اصفهان شد. در این طرح که توسط پژوهشکده مطالعات توسعه جهاد دانشگاهی تهران انجام گرفته است، “احساس خوشی داشتن” به عنوان یکی از مولفه های ارزیابی سرمایه اجتماعی، مورد تحقیق قرار گرفته است. مخاطبان این پژوهش به صورت تصادفی از میان شهروندان عادی انتخاب نشدهاند، بلکه پرسشنامه ها در میان 30 نفر از فعالان اقتصادی برخوردار از شرکتهای سهامی خاص با حداقل سه کارمند و برخوردار از برخی ویژگی های دیگر، در مرکز استان، توزیع شده است. برای ارزیابی مولفه “احساس خوشی داشتن” از این افراد سوال شده است: “آیا طی هفته گذشته، احساس خوشی زیادی داشتید؟”
هرچند ممکن است با توجه به قید “زیاد” برای احساس خوشی طی هفته گذشته، در حالت عادی، اغلب ما به این سوال پاسخ منفی بدهیم، و در نتیجه بگوییم، طبیعی است که افراد ممکن است پاسخشان به این سوال “خیر” بوده باشد، پس این تحقیق، ملاک خوبی برای سنجش حقیقی حس و حال خوشی ما اصفهانی ها نیست، اما فراموش نکنیم که مخاطبان این پرسشنامه در دیگر شهرها و استانهای کشور هم که پاسخ “بلی” به این پرسش داده اند هم، با همین پرسش و با همین قید مواجه بودهاند!
فارغ از اینکه این شکل از سنجش افکار و حالات و باورها تا چه میزان می تواند ملاک خوبی برای قضاوت فعالان و تصمیم گیران عرصه اجتماعی شهر و استان اصفهان باشد، به باور نگارنده، خروجی این بخش از تحقیق، دست کم می تواند تلنگری جدی برای توجه هرچه بیشتر برنامه ریزان و دست اندرکاران سیاست های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شهر باشد تا با تامل عمیقتر، گامهایی موثرتر در عرصه مدیریت شهری بردارند؛ چه بسا بر بهبود شادی فرد فرد شهروندان و در مجموع، بر امید و نشاط اجتماعی اثرگذار باشد.
وانهادن این موضوع یا معطوف ساختن آن به وضعیت عمومی اقتصادی و اجتماعی کل کشور، قطعا یک رویکرد انفعالی و فرار از مسئولیت است. فعالان اجتماعی و فرهنگی در سطح موسسات خصوصی و سازمان های مردم نهاد مربوطه، و نیز مدیران بخش های فرهنگی اجتماعی، می باید فعالانه به مسئولیت های اجتماعی و سازمانی خود پایبند بوده و برای برون رفت از این وضعیت، اندیشه و تلاش کنند.
شکل گیری بخش مهمی از روحیات و خلقیات عمومی مردم، به زمان هایی برمی گردد که آنها فارغ از فعالیت های شغلی خود و فارغ از مسئولیت های حرفه ای و تامین معاش خود و خانواده، زمان هایی آزاد را تجربه می کنند؛ یا به بیان دیگر، در “اوقات فراغت” روزانه و هفتگی خود هستند؛ جایی برای کسب آرامش، بازتولید انرژی، اندیشه خلاق و ارتباطات با خانواده و دوستان. همچنین، زمانی برای افزایش دانایی، پرداختن به معنا و معنویت، و ارتقای شخصیت و درک فرهنگی مان از زندگی. بنابراین، اوقات فراغت و سبک پردازش و برنامه ریزی آن، بخش بزرگی از مقوله فرهنگ را که مهم ترین سپهر وجودی ماست، میسازد.
سبک زندگی ما، به عنوان عنصر بنیادین مقوله فرهنگ، خود برساخته از نحوه تعریف و برنامه ریزی اوقات فراغت ماست. اوقات فراغت، مهم ترین گستره زمینه پرداز تغییرات نگرشی و ارزشی و خاستگاه تولید سبک های جدید زندگی است. بی دلیل نیست که اندیشمندان به بیان های مختلف گفته اند: بگویید اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید تا بگوییم شما چگونه انسانی هستید و چگونه زندگی می کنید و حتی فرزندان تان را چگونه تربیت خواهید کرد!!
اوقات فراغت یک امر تزیینی نیست؛ بلکه بنیاد فرهنگ و سازنده رفتارها و مناسبات اجتماعی شهروندان است. جای تاسف است که بسیاری از مدیران مسئول نهادها و بخش های مرتبط با این حوزه، با محافظه کاری و نگاه تزیینی به این مقوله، آن را عملا از میان برده اند؛ حداکثر چیزی که این دسته از مدیران از اوقات فراغت می خواهند، بیلان کاری است که هر ساله پس از ایام تابستان گردآوری می شود که در واقع بیلان کار “تعطیلات تابستانی دانش آموزان” است و نه بیلان کار مربوط به اوقات فراغت همه اقشار جامعه. اگر برنامه ریزی اوقات فراغت این است، پس اوقات فراغت بهاره و پاییزه و زمستانه چه می شود؟! و اوقات فراغت میانسالان و خانواده ها و دیگر اقشار چگونه برنامه ریزی و ارزیابی می شود؟! نگاه کنونی، حداقلی ترین شکل نگاه به برنامه ریزی اوقات فراغت است.
نکته دیگر این است که بسیاری از مدیران مسئول ما در عرصه امور اجتماعی، اساسا قائل به “مردم نهادی” در امور نیستند. مردم نهادی هم برای ایشان، امر تزیینی است. یک ویترین زیبا برای آنکه بگویند کارها با هماهنگی مردم انجام می شود و توسط مردم انجام می شود؛ یک بیلان کار دیگر! و این مانع از آن می شود که برنامه های اوقات فراغت در سطح شهر و کوچه و خیابان محقق شود. اوقات فراغت یک صنعت و یک گستره بسیار وسیع است. دولت نمی تواند و نباید به تنهایی به دنبال تحقق برنامه های آن باشد و قطعا چنین اندیشه ای شکست خورده است.
این البته بدان معنا نیست که همگی مدیران این چنین اند. مدیران شایسته ای داریم که حقیقتا این نقد به ایشان وارد نیست و تلاش می کنند در حد مقدورات اداری و قانونی، عرصه را برای همه افراد کاربلد و فعالان مردمی باز کنند و حمایت کنند، و یا دست کم مانع فعالیت های موثر گروه های مردم نهاد نشوند. اما مدیران محافظه کار، کم کار و بعضا بی تفاوت، لازم است رویکرد خود را تغییر داده و در عملکرد خود بازنگری کنند.
لازم است مدیران و نهادهای مسئول، دست کم مقام مشورتی سازمان های مردم نهاد را که امری مصرح در قوانین است، نادیده نگیرند. سازمان های مردم نهاد توانمند می باید در ایده پردازی و جایگاه مشورتی و نیز به عنوان بازوان اجرایی، در کنار دولت و نهادهای مسئول و متولی قرار بگیرند تا بتوانند توانمندی ها و داشته های خود را عرضه کنند. از این رهگذر می توان امید داشت که سطح حضور و رضایت شهروندان در برنامه های اوقات فراغت گسترش یابد.
برنامه ریزی اوقات فراغت، نیازمند آموزش، برخورداری از دانش و روش علمی، شناخت بومی، آشنایی با تجارب بین المللی و آسیب شناسی و بازنگری سیاست های گذشته است. برخی از مهم ترین چالش های کنونی در برنامه ریزی دولتی اوقات فراغت به شرح زیر است:
انجمن اوقات فراغت به عنوان یک سازمان مردم نهاد تخصصی ملی برخوردار از مجوز وزارت کشور، طی سالیان اخیر کوشیده است تا از طریق هم افزایی میان نخبگان و علاقه مندان و مدیران عرصه های مرتبط با اوقات فراغت، برگزاری کنفرانس ملی اوقات فراغت، رایزنی با متولیان امر در سطوح بالای تصمیم گیری کشوری، بهره گیری از رسانه های جمعی در ایفای رسالت اجتماعی، و اقداماتی از این دست، “نقش تنظیم گری” خود را در سطح ملی ایفا کند.
امید داریم با همراهی هرچه بهتر متولیان امر، گام کوچکی در بهینه سازی برنامه ریزی اوقات فراغت و به تبع آن، ارتقای امید و نشاط اجتماعی برداریم.